خواجه نصير الدين الطوسي

68

اخلاق ناصرى ( فارسى )

تقويم اخلاق و عادات ايشان نفرمودندى و بر آن اقدام ننمودندى و اگر كسى به نظر اعتبار در حال كودكان و اخلاق ايشان تأمل كند علىالخصوص كودكانى را كه ببردگى از طرفى به طرفى برند ، اينمعنى او را روشن گردد و كودك در ابتداى فطرت مقتضاى طبيعت اظهار كند . چه قوت رويت او بدان درجه نرسيده باشد كه احوال و اراده خويش را بحيله و خديعه پوشيده گرداند . چنان كه ديگر اصناف كه اصحاب تميز و فكر باشند تا آنچه قبيح شمرند مخفى دارند و بتكلف آنچه مستحسن دانند فرانمايند و در كودكان ظاهر است كه بعضى مستعد قبول آداب باشند به آسانى و برخى بدشوارى و جمعى را طبع از قبول آن متنفر بود و مقتضيات امزجه ايشان چون حيا و وقاحت و سخا و ضنت و قساوت و رقت و ديگر احوال از ايشان صادر شود و بعد از آن بعضى سهل الانقياد باشند در قبول اضداد آنحالات و برخى عسرالانقياد و جمعى ممكن‌القبول و بعضى ممتنع‌القبول ، تا برخى خير برآيند و گروهى شرير و قومى متوسط . و چون ماننده است احوال خلق بخلق كه همچنانكه هيچ صورتى به صورتى مشابه نيست ، هيچ خلقى مناسب خلقى يافته نشود و اگر اهمال تأديب و سياست كنند و زمام هركس بدست طبع او دهند همهء عمر بر حالتى كه مقتضاى مزاج او بود در اصل با آنچه عارض شده باشد باتفاق بماند ، و بعضى در قيد غضب و برخى در حباله شهوت و گروهى اسير حرص و جمعى مبتلا بتكبر و ليكن مؤدب اول همه جماعت را ناموس الهى بود و على - العموم و مؤدب ثانى اهل تميز و اذهان صحيح را از ايشان حكمت بود على - الخصوص تا از آن مراتب بمدارج كمال رسند . پس واجب بود بر مادر و پدر كه فرزندان را اول در قيد ناموس الهى آرند و باصناف سياسات و تأديبات اصلاح عادات ايشان كنند . جماعتى را كه مستحق ضرب و توبيخ باشند چيزى از اين جنس به قدر حاجت در تأديب